ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

تولدت مبارک

                                          قشنگترین اتفاق زندگیمون تولدت مبارک دوستت داریم بوس از طرف مامان آرزو و بابا حامد   ...
25 آذر 1392

پیاده روی خانوادگی

 توی هفته ای که گذشت یعنی 10 آبان باهمو بابا و مادرجون و دایی حمید رفتیم آبگیر بیلقان پیاده روی خانوادگی بود که از طرف شرکت برگزارشد و بعدازظهرشم با خاله زهرا و عموم محمد و مادربزرگ مریم  و بابایی رفتیم جشن تو وزارت کشور که از طرف شرکت گرفته بودن و عمو پورنگ و امیرمحمد هم آمده بودن و وقتی که شعر میخوندن تو تو بغل مامانی هی بالا و پایین میپردی و ذوق میکردی الهی قربون برم .
17 آذر 1392

پیاده روی خانوادگی

 توی هفته ای که گذشت یعنی 10 آبان باهمو بابا و مادرجون و دایی حمید رفتیم آبگیر بیلقان پیاده روی خانوادگی بود که از طرف شرکت برگزارشد و بعدازظهرشم با خاله زهرا و عموم محمد و مادربزرگ مریم  و بابایی رفتیم جشن تو وزارت کشور که از طرف شرکت گرفته بودن و عمو پورنگ و امیرمحمد هم آمده بودن و وقتی که شعر میخوندن تو تو بغل مامانی هی بالا و پایین میپردی و ذوق میکردی الهی قربون برم .
17 آذر 1392

کارهای جدید جوجوی مامانی

گل پسرم سلام میخوام بگم که دیگه میخوای راه بیافتی رو پات وایمسی و خودت از دیوار و مبل دست میگیری و تند تند راه میری الهی قربونت برم چیزی میخوای با انگشت اشاره نشون میدی و میگی ااااا یعنی اونو بهم بدین میگی ممم یعنی مامان ببابا یعنی بابا مامانی راستی یادم رفت که بگم پسرم از یک ماه پیش شروع کرده تلفن میگیره الو میکنه مداد بر میداره و نقاشی میکنه رانندگی هم میکنه در مورخ ١٠/٩/٩٢ یادگرفتی آبه بگی پرچم ایران رو میگری و میگی او او اییان الهی قربونت برم عزیز مامان خیلی شیطونم هستی کاشکی یکم آروم بودی که وقتی مامان از سرکار میومد خونه میتونست به کاراش برسه ولی به هیچ کاری نمیتونم برسم و باید پیشت باشم تا بابات بیاد دوستت دارم تاابد...
17 آذر 1392

اولین قدم های قند عسل مامان

سلام به گل زندگیم خیلی وقته که نتونستم وبلاگت به روز کنم و عکسایی که ازت انداختم رو برات بذارم ولی قول میدم در هفته آینده اینکار رو انجام بدم . ماهان جون آمدم اینجا برات بنویسیم که اولین قدم هات رو بر می داری یه دو و سه قدمی راه میری و می افتی الهی قربون اون راه رفتن برم پسرم مامان عجله داره و میخواد که بد و با سرعت راه بره ولی نمی تونه و میافته . مامانی کم کم داریم به تولدت نزدیک میشم و نمی دونم که برات چیکار کنم چون تولدت تو محرم است ولی شاید یه جشن خانوادگی بگیرم و بابابزرگا  و مامان بزرگا و خاه و دایی و عموهات دعوت کنم ایشاالله که خدا بهم کمک کنه و بتونم یه تولد خوب برات بگیرم
17 آذر 1392

مروری بر خاطرات یک روزگی تا 11 ماهگی ماهان به روایت تصویر

یک روزگی در تاریخ 22/9/91 روز چهارشنبه یک ماهگی 22/10/91 دو ماهگی 22/11/91 سه ماهگی 22/12/91 چهارماهگی 22/1/92 پنج ماهگی 22/2/92 شش ماهگی 22/3/92 هفت ماهگی22/4/92 هش ماهگی 22/5/92 9 ماهگی 22/6/92 ده ماهگی 22/7/92 11 ماهگی ماهان 22/8/92 (تاسوعای حسینی) ...
17 آذر 1392
1